دوستی خاله خرسه آمریکا با لبنان

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ سرعت واکنش آمریکا به سخنرانی اخیر شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله در بزرگداشت سالگرد روز مقاومت و آزادسازی، قابل توجه بود. وزیر امور خارجه آمریکا با وجود تعهدات متعدد خود، از اختصاص بیانیهای طولانی به لبنان دریغ نکرد و به طور خاص حمایت کشورش را از دولت نواف سلام تأیید کرد.
درباره دولت فعلی لبنان، که قادر به هیچ کاری نیست، به نظر میآید همه شرایط برای خیزش مردمی فراهم است
آنچه شیخ نعیم قاسم گفت، موضعی است که روزانه در بسیاری از کشورهایی که «دموکراتیک» طبقه بندی می شوند، تکرار می شود. وی گفت: مردم حق دارند برای سرنگونی دولت به خیابان ها بیایند. این موضع، اصلی را در قلب ساختارهای دموکراتیک خلاصه میکند، جایی که مردم منبع اقتدار هستند و بنابراین سرنگونی دولتها حق طبیعی آنهاست.
درباره دولت فعلی لبنان، که قادر به هیچ کاری نیست، به نظر میآید همه شرایط برای خیزش مردمی فراهم است. این دولت نتوانسته راه حلی برای فاجعه سرقت وجوه سپردهگذاران بیابد، ساعات برقرسانی را افزایش نداده و برنامهای جدی برای رسیدگی به بحران زباله تدوین نکرده است.
فهرست بحرانهایی که هیچ رویکرد جدی پیدا نکردهاند افزون بر ناتوانی در دفاع از لبنان در برابر تجاوز رژیم صهیونیستی، در آزادسازی سرزمین و در مدیریت نادرست همه پروندههای کوچک و بزرگ، طولانی است.
پس چرا مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا با وجود شکستهای دولت لبنان، با عجله از آن حمایت میکند؟
آمریکاییها معمولاً از دولتهایی با ویژگیهای خاص حمایت میکنند، بهویژه اینکه این دولتها مطیعشان هستند، در برنامههای آنها مشارکت دارند و وظایفی را انجام میدهند که در راستای منافعشان باشد. این مورد در مورد بسیاری از دولتهای جهان که از حمایت آمریکا برخوردارند، صدق میکند.
در منطقه ما، شرطی اساسی اضافه میشود؛ اینکه دولت مورد حمایت، حامی و حافظ منافع رژیم صهیونیستی باشد، حتی به قیمت از دست دادن منافع ملی و برتری صهیونیسم را بپذیرد و به آن راضی باشد.
دولت نواف سلام این شروط را تا حد زیادی برآورده میکند. مقامهای لبنان بدون هیچ محدودیت یا شرطی وارد مذاکرات مستقیم با صهیونیستها شدند، به گونهای که منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی را حفظ میکرد، در حالی که با واگذاری تمام کارتهای قدرت، به ویژه سلاحهای مقاومت که با تصمیم دولت نامشروع تلقی میشد، به وضوح و بدون هیچ ابهامی منافع ملی را نادیده گرفتند و به این ترتیب به هدف اساسی رژیم صهیونی دست یافتند. بنابراین، اظهارات روبیو در چارچوب طبیعی آمریکایی خود آمده است.
با وجود این، آنچه باید مورد توجه قرار گیرد، اینکه حمایت آمریکا قابل اعتماد نیست. تجربیات و درسهای آموخته شده از تاریخ روابط آمریکا، چه با دولتها و چه با نیروهای غیردولتی در جهان و منطقه، سرنوشتی دراماتیک را برای این رابطه رقم میزند.
واشنگتن به محض اینکه منافعش تغییر کند یا هزینه حمایت از متحدانش بیشتر از منافع سیاسی یا نظامی آن شود، صرف نظر از اینکه چه امتیازاتی بدهند، به سرعت آنها را رها میکند. این اتفاق به ترتیب با نگو دین دیم در ویتنام، پینوشه در شیلی، خانواده سوموزا در نیکاراگوئه، مارکوس در فیلیپین، نواده شاه نظام سابق ایران، حامد کرزی و سپس اشرف غنی در افغانستان رخ داد. همه آنها بدون هیچ هشدار قبلی و بدون حفظ حداقل کرامت انسانی، به حال خود رها شدند.
همین موضوع در مورد جهان عرب نیز صدق میکند؛ نیروهای دموکراتیک به رهبری کردها در سوریه، پس از سالها حمایت، یکی از جدیدترین و واضحترین نمونههاست. آمریکا از نیروهای دموکراتیک برای بیثبات نگه داشتن سوریه از نظر سیاسی استفاده کرد و از آن به عنوان نیرویی که منابع راهبردی را در شرق و شمال شرقی این کشور کنترل میکند و به عنوان نیرویی نیابتی برای تضمین نفوذ آمریکا در آنجا حمایت کرد.
با وجود این، نیروهای دموکراتیک سوریه زمانی که جاهطلبیهای سیاسیشان با تفاهمات آمریکا و ترکیه در تضاد قرار گرفت، خود را خارج از اولویتهای آمریکا یافتند و واشنگتن بیشتر به سمت سازش با آنکارا و دمشق متمایل شد تا حمایت از پروژه گسترده خودمختاری کردها.
پیشتر واشنگتن زینالعابدین بن علی، دیکتاتور اسبق تونس و حسنی مبارک، رئیس جمهور سابق مصر را که گفته معروفش این بود، «کسی که به آمریکاییها پناه میبرد، برهنه است» تنها گذاشت.
شاید تجربه مسیحیان در لبنان و رابطه آنها با آمریکاییها یکی از بارزترین نمونهها باشد. لبنانیها اغلب ماجرای پیشنهادی را که کیسینجر در دهه 1970 میلادی به سلیمان فرنجیه، رئیس جمهور سابق برای انتقال مسیحیان از لبنان با کشتیهای جنگی آمریکایی ارائه داد، تکرار میکنند. این ماجرا یکی از گستردهترین شواهد منتشر شده مبنی بر این است که آمریکاییها برای حضور مسیحیان در لبنان ارزشی قائل نبودند و آماده بودند به راحتی آنها را رها کنند.
این موضوع بعداً در جنگ سال 1983 میلادی و سپس پایان جنگ داخلی که به توافق طائف منجر شد، آشکار بود. این توافق شامل بندهایی بود که قدرت مسیحیان را در ساختار لبنان کاهش میداد، به موازات آن رهبران مسیحی در آن زمان، به ویژه میشل عون که واشنگتن مانع تبعیدش به پاریس نشد و سمیر جعجع که واشنگتن مانع زندانی شدن او نشد، رها شدند.
سخنان روبیو که شامل دفاع از دولت لبنان پس از اظهارات دبیرکل حزبالله بود، امکان دارد ارزش جوهری که با آن نوشته شده نداشته باشد
این اتفاق با وجود این واقعیت رخ داد که در مقاطع حساس، مسیحیان بر این فرض عمل میکردند که واشنگتن ۹۹ درصد کارتها را در اختیار دارد و انتظارات خود را بر این فرض بنا نهاده بودند. با وجود این، آمریکاییها در رها کردن آنها به حال خود تردیدی به خود راه ندادند. واشنگتن یکی از معماران دوران پس از طائف بود که مسیحیان را برای سالهای متمادی از مناصب تصمیمگیری لبنان کنار گذاشت.
این شرطبندی اشتباه روی آمریکاییها امروز به وسیله مقامهای حاکم، بهویژه رؤسای جمهور عون و سلام، تکرار میشود که بدون درس گرفتن از تاریخ معاصر، تمام کارتهای خود را در دستان آمریکاییها قرار دادهاند.
بنابراین، میتوان گفت سخنان روبیو که شامل دفاع از دولت لبنان پس از اظهارات دبیرکل حزبالله بود، امکان دارد ارزش جوهری که با آن نوشته شده نداشته باشد، زیرا خطر در اطمینان خاطر از «دوستی خاله خرسه» آمریکا نهفته است. کیسینجر، مشهورترین تحلیلگر سیاسی آمریکا گفته، «شاید دشمن آمریکا بودن خطرناک باشد، اما دوست آن بودن میتواند کشنده باشد».